گردش
روز تعطیل و کار مردا که تمومی نداره طبق معمول بابایی مشغول نون در اوردن و من و مامان تصمیم گرفتیم که پیاده روی امروز بریم کوه هم فال و هم تماشا البته کوه که نه تپه سیاهداران جای قشنگیه وتازه خیلی سرسبز و چشم نوازه از خونه ما تا اونجا کلی راهه . ارادم پیاده بردم اونجا کلی ذوق میکنه راه میره و موقع راه رفتن دست چپش رو تا اندازه سرش بالا پایین میاره خلاصه کلی هم لپاش به دلیل کشیدن بیش از اندازه ی عابرین پیاده افتاده بگذریم کم مونده بودیم که به بالا برسیم نشستیم برای استراحت حالا رو به جنگل نشستیم و ناگت گوشت برا اراد پختم و دادم دستش تا بخوره شنیدیم که میگه : "آقای گوزن عیا نادت دوشت بخور اقای گوز...


